اديان نيوز: سید عبدالمجید شفایی غالباً زمستان را فصلی سرد و بیروح تلقی میکنند و این امر شاید در نگاه اول طبیعی جلوه نماید، اما به نظر میرسد همین زمستان سرد میتواند روحانگیز و مفرح باشد، آن هم در سرزمینی چون بلغارستان که درختان زمستانیاش با برفهای به یاد ماندنی، مانند قندیلهایی میشوند که هنر کریستالسازی این دیار را به رخ هر بیننده میکشد.
در فضای سرد و زمستانی، اما دلنواز شهر صوفیا، به مناسبتهایی که پیش میآمد از کلیسای بزرگ، شیک و برخوردار از معماری بسیار زیبای الکساندر لفسکی دیدن میکردم که کلیسای مرکز یا همان کلیسای مادر خوانده میشد.
روزی به همراه چند تن از میهمانان ایرانی به آنجا رفتیم. چند روزی بود که از آغاز سال نو میگذشت و به تدریج از تراکم جمعیت مراجعه کننده در ایام تحویل سال کم میشد. در خلوت کلیسا، به پاس احترام، کلاه زمستانی را از سر برداشته، غرق تماشای نقاشیهای داخل کلیسا شدیم. ناگاه متوجه صدایی شدم که از پشت ستونی به گوش میرسید. در حالی که کنجکاو بودم صاحب صدا را ببینم نزدیکتر رفتم. بانوی جوانی روی نیمکت نشسته بود. چنان نجوایی با حضرت حق میکرد که گویی در محضر ربوبی نشسته و اکنون ناگفتههایش را با مراد خود بر زبان میراند. اشک، بخشی از لباس زمستانی او را خیس کرده بود و آمد و رفت عمومی در چگونگی این ارتباط دلنشین الهی تأثیری نداشت. نمیدانستم چرا گریه میکند و با چه کسی در حال صحبت است، اما مکان حضور و حالت عارفانهی گریستن، همانی بود که ما مسلمانان نیز در نیایشهای خود تجربه کردهایم.
اشکهای او بر پذیرش اقتدار خالق دلالت داشت و تضرع، تبیین پناه بود و این که فطرت انسانی دارای ابعاد الهی و کمالجو میباشد.
لحظهها میگذشت و حرکتی از او که اهل معرفت و دینمداری دیده میشد، به چشم نمیخورد. تغییری نیز در رفتارش وجود نداشت. غرق مناجات بود. اطمینان حاصل کردم آنچه در فضای معنوی کلیسا میگذرد زمینی نیست و نیایش در هر جا که باشد الکترونهای ارتباطی را همچون امواج مغناطیسی به سراسر هستی ساطع میکند.
در این فضا همراهان متوجهام کردند و ناچار از کلیسا بیرون رفتیم. اما این صحنه از خاطرم نرفت. پس از آن بارها با خود اندیشیدم که در طول صد سال گذشته، مردم بلغار، نظامهای حکومتی متعددی را تجربه کردهاند؛ سختیها و محدودیتهای سیستم کمونیستی، فضای غیر دینی آنارشیستی، ناپایداری حکومت سلطنتی و یکجانبه نگری نظام عثمانی؛ اما در این مدت هیچکس نتوانسته است آثار دینمداری را از این ملت بگیرد.
امروزه در نتیجهی خروج از سیطرهی نظامهای غیر مردمی در بلغارستان، که اتفاقاً در نهایت آرامش و سکون رخ داد، بسترهای دینی و اعتقادی مردم این کشور، بیش از پیش ظاهر میشود و همان مناجاتها و شمع روشن کردنها و قربانی دادنها و نذر کردنها و همان ارادتها به مسیح (ع) بندهی مخلص خدا در کلیساها و سرتاسرکشور تجلی مییابد. به راستی زیبا و با شکوه است. سالها، دهها سال و قرنی را در دینزدایی و ارجاع مردم به ستایش حاکمیتهای بیدین پرداختند اما سرانجام اثری نکرد و مردم به سوی فطرت پاک الهی خویش بازگشتند.
در حال حاضر، اکثریت ارتدوکس، اقلیت کاتولیک و پروتستان، اقلیت بزرگ مسلمان و شماری یهودی در این بخش از بالکان در کنار هم زندگی میکنند و دارای روح همزیستی دینی هستند.
اگر به صوفیا بروید و روبروی مجسمه خانم صوفیا که این شهر را به اسم او نامگذاری کردهاند بایستید در واقع در مرکز مثلث ادیان این کشور قرار گرفتهاید. سمت چپ شما کلیسای بزرگی است که صلیب مسیح در رأس آن نمایان است؛ سمت راست مناره و گنبد تنها مسجد مسلمانان هویداست و درست روبروی آن، که ضلع سوم مثلث است، کنیسهی یهودیان با ستاره داودش را میبینید و این یعنی پایان عصر ترویج بیدینی، یعنی ختم این افسانه که دین افیون جامعه است.
دینگرایی مردم بلغارستان در جشنهای آنها زیباتر جلوه میکند. تولد حضرت مسیح (ع)، به معراج رفتن آن حضرت، روز توبه از گناهان، روز مارتین، روز لازاروس، مراسم پتروسنت یا گل ریزان، روز مریم مقدس (س)، روز جان مقدس، روز سورواکی، روز جردن یا گئورگی مقدس، و دهها روز مقدس دیگر؛ همهی اینها دارای ارزشهای مذهبی و جذابی هستند و تبلور خواستههای دینی مردم بشمار میروند.
امروز آنچه در بلغارستان به سهولت قابل مشاهده است، حضور مسلمانان در مساجد و ابراز وجود در جامعه و بهره بردن از آزادیهای مترتب بر آن است. داشتن جایگاه قانونی برای مسلمانان و همهی ادیان، خود از ویژگیهای جامعهی دینی بلغار است.
جان کلام اینکه مردم سرزمین مهر یعنی بلغار، نه تنها با خود و مردمان خود و ساکنان این سرزمین به مهر رفتار میکنند که با ادیان ابراهیمی نیز از ابتدا مهرورزی کردهاند و میدان را به اغیار ندادهاند. حال نگاهی به ماجرای پیدایش ادیان در این سرزمین و شکلگیری تاریخی آن خواهیم داشت.
نگاهی گذرا به تاریخ ادیان در بلغارستان مسیحیت ارتدوکس براساس قانون اساسی بلغارستان، مسیحیت ارتدوکس دین سنتی مردم بلغارستان محسوب میشود.
حدود سال 860 میلادی، کریل (کنستانتین) و متدی کشیشهای یونانی کتاب مقدس را به زبان اسلاوی ترجمه کردند و متن مقدس مسیحیت ارتدوکس یونانی را در اختیار اسلاوها گذاشتند، که ساکنان بلغارستان نیز بخشی از آنها هستند. پس از آن دین غالب مردم این کشورهمواره مسیحیت ارتدوکس بود. زبان گفتاری و نوشتاری آنها نیز تحت تأثیر ترجمهی کتاب مقدس، شکل خاصی به خود گرفت و عبارات و کلمات زبان یونانی، عبری و لاتین در خلال ترجمه، وارد زبان آنها شد.
در قرنهای اخیر، مسیحیان کاتولیک و پروتستان در این کشور اقلیت ضعیفی بودهاند.
تاریخچهی حضور مسلمانان در بلغارستان نحوهی حضور اسلام در بلغارستان یکی از بحث برانگیزترین مسائل مطرح در میان محققان ترک و بلغاری بوده است. بر اساس شواهد موجود، اسلام پس از حمله عثمانیها به شبه جزیرهی بالکان به تدریج در این کشور رشد میکند. مورخان بلغاری غالباً ادعا میکنند رواج اسلام در این کشور با زور و خشونت همراه بود، در حالی که محققان ترک مدعیاند اساساً توسعهی اسلام در زمان حاکمیت عثمانی نه توسط نیروهای فشار بلکه توسط دراویش و متصوفه رواج یافت. همچنین ازدواج سربازان ترک عثمانی با زنان بلغاری و تشکیل خانواده، در گسترش اسلام در بلغارستان بیتأثیر نبود. خانم ورا موتافچیوا، یکی از تاریخپژوهان بلغار، در استدلال برای سخنان خود مبنی بر حضور اجباری اسلام در منطقه، وجود شواهدی در فولکلورهای قدیمی بلغار را ذکر میکند. اما در دایرهالمعارف اسلام در این باره آمده است:
"اسلام در بالکان با سیاست دولتی یا اعمال زور و به شکل تحمیلی گسترش نیافته است. با این همه، باید سه مرحلهی متمایز را در نظر داشت: دولت عثمانی تا زمان بایزید دوم، سیاست بسیار آزادمنشانهای درباره دین داشت. در این دوره بسیاری از اشراف که درحکومت عثمانی داخل طبقهی عسکری شده بودند، به ویژه بوگومیلها در بوسنی، داوطلبانه به اسلام گرویدند.
پس از بایزید دوم، دولت عثمانی به اسلامی بودن خود بیشتر توجه یافت و در اجرای شریعت مراقبت بیشتری کرد. از قرن یازدهم تا هفدهم، با آغاز فعالیت مبلغان فرانسیسکن در شبه جزیرهی بالکان، که خاندان سلطنتی هابسبورگ و ونیزیها با مقاصدی سیاسی از آنها حمایت میکردند، عثمانیها در برابر مسیحیان صربستان و آلبانی و بلغارهای ساحل دانوب به زور توسل جستند و این امر سبب شد در این نواحی گرایشهای جمعی به دین اسلام صورت پذیرد. در 1101 هجری /1690 م، اسقف بزرگ پچ، با سی و هفت هزارخانواده صرب به مجارستان جنوبی پناهنده شدند. در قرون بعد، پذیرش اسلام در میان آلبانیاییها با دامنهی وسیعتری صورت گرفت.
سومین ناحیهی مهم که به اسلام گروید ناحیهی رودوپ بود که در آنجا به مسلمانانی که بلغاری تکلم میکنند پوماق یا پوماک میگویند."
به نظر میرسد ورود اسلام به بلغارستان از طرق گوناگون صورت گرفته باشد، چرا که در این کشور علاوه بر مسلمانان سنی، علویان و شیعیان و بکتاشیها هم حضور دارند و نیروهای عثمانی به طور طبیعی حامل قرائتی واحد از دین (حنفی) بودهاند. بنابراین به نظر میرسد قرائتهای دیگر منتسب به علویان و شیعیان از مسیر دیگری وارد این کشور شده باشد. تحقیقات نشان میدهد که اجداد شیعیان امروزی بلغارستان از ایران آمدهاند و آنان خود را منتسب به عثمانیها نمیدانستهاند. تحقیق و تفحص برخی محققان مسلمان پوماک درباره مسلمانان و چگونگی ورود اسلام به بلغارستان، مبین تاریخی دیرینهتر از زمان عثمانیهاست. مسلمانان این کشور بر حسب شواهد اولیه چهار دوره را طی کردهاند:
1- دورهی سلطهی عثمانیها در این دوره با غلبهی امپراتوری عثمانی بر بلغارستان، اسلام نیز حضوری جدی و گسترده در این سرزمین یافت و مسلمانان قدرت ویژهای به دست آوردند. در دورهی مذکور، مسئولان این بخش از امپراتوری بیشتر مسلمان بودند. حاکمیت عثمانی در بلغارستان حدود 500 سال به طول انجامید.
2- دورهی پادشاهی بلغارستان پس از شکست عثمانی از روسیه در نخستین سالهای قرن بیستم، پادشاهی بلغارستان ضمن امضای پیمانهای دو جانبه با کشور ترکیه، حراست از حریم مسلمانان را به عهده گرفت و حقوق آنان را محترم شمرد. بر اساس یکی از این پیماننامهها، مسلمانان بلغارستان باید مفتیان خود را برمیگزیدند و مفتیان نیز در بین خود مفتی اعظم را انتخاب میکردند و نتیجهی این انتخاب را سفیر کبیر عثمانی در صوفیا، به اطلاع شیخ الاسلام اسلامبول میرسانید. مفتیان به امور شرعی و آموزشی مسلمانان و همچنین بازرسی و تأسیس مدارس جدید رسیدگی میکردند و حقوق آنان و هزینهی مؤسسات آموزشی را دولت بلغارستان میپرداخت. در این دوره هنوز نشریات اسلامی و مدارس دینی مسلمانان برقرار بود. با روی کار آمدن رژیم لائیک در ترکیه و آغاز دینزدایی، مسئولان بلغاری احساس کردند موجی از ناسیونالیسم ترک در حال نفوذ به کشورشان است. آنها در مقابل ترکهای ناسیونالیست، به حمایت از اسلامگرایان پرداختند تا بدین وسیله از نفوذ ناسیونالیسم ترک به بلغارستان جلوگیری کنند.
3- دورهی حاکمیت کمونیسم کمونیسم در سال 1944 بلغارستان را درنوردید و بیدرنگ قدرت را در اختیار گرفت. رفتارکمونیستها با مسلمانان در ابتدا مسالمتآمیز بود. آنها برای گسترش ایدههای کمونیستی در میان مسلمانان، حتی در سالهای اولیه، پذیرشهای دانشگاهی ویژهای نیز برای آنان قائل شدند. رژیم کمونیستی به تدریج به فکر ایجاد طرحی تحت عنوان "طرح احیا" افتاد. آنها دنبال تثبیت این معنا بودند که همهی کسانی که در بلغارستان زندگی میکنند از یک نژاد هستند و حتی ترکها نیز از نژاد بلغارهای قدیمیاند و خون بلغار در رگهایشان جاری است. نخستین هدف این تئوری، از میان بردن هویت دینی مسلمانان بود.
موضوع با طرح تغییر نامهای اسلامی، عربی و ترکی به نامهای بلغاری ادامه یافت و در نهایت موجب بروز شورشهای بزرگ و درگیریهای خونین میان نیروهای ویژهی ارتش و مسلمانان گردید. در مجموع، دورهی حکومت کمونیستها بدترین دوره برای مسلمانان بلغار بوده است.
4- پس از کمونیسم پس از کمونیسم (بعد از سال 1989) فضای لیبرالیسم و آزادی ادیان پدید آمد. در این دوران انجام آیینها و اعمال مذهبی آزاد اعلام شد و در مجموع فضا برای نشر و گسترش ایدههای اسلامی فراهم گردید و بسیاری از کتابهای دینی از جمله قرآن مجید توسط آقای پروفسور تسویتان تئوفانوف به زبان بلغاری ترجمه و منتشر شد.
مذهب مسلمانان مذهب بیشتر مسلمانان بلغارستان که جمعیتی حدود یک میلیون و دویست هزار نفر را شامل میشوند، حنفی است. در این میان همچنان که پیشتر ذکر شد، شیعیان علوی و بکتاشیها نیز حضور دارند. علویان با نام قزلباش نیز شناخته میشوند.
یهودیت تعداد یهودیانی که در بلغارستان زندگی میکنند، اندک است (حدود 5000 نفر). آنها دارای کنیسه نیز میباشند. یهودیت از گذشتههای دور در بلغارستان و شبه جزیرهی بالکان حضور داشته است.
دیگر ادیان پس از فروپاشی نظام کمونیستی و آزادسازی فعالیتهای مذهبی، طرفداران نحلهها و فرقههای دینی مانند بودیسم، شینتوئیسم و هندوئیسم وارد بلغارستان شده و به تبلیغ آیین خویش پرداختند. از جملهی این ادیان که ریشه در ایالات متحده دارد، مذهب مسیحیان کلیسای روز آخر است که حامل قرائت ویژهای ازمسیحیت است. آنها فعالیتهای درخور توجهی برای تبلیغ آیین خویش در این کشور انجام میدهند.
مسیحیان صهیونیست "مشیتگراها" نام طیفی از شاخههای تندرو مسیحیت است که بر اساس مکاشفات یوحنا، در عهد جدید و پیشگوییهای پیامبران بنی اسرائیل در عهد عتیق، معتقد به جنگ "آخرالزمان" و"ظهور منجی" برای نجات انساناند. انتظار ظهور منجی، بیتردید نقطهی مشترک همهی ادیان جهان است. اما برخی از محافل سیاسی در جهان، مهاجرت اقوام یهودی به اسرائیل را زمینهی ظهور منجی اعلام نمودهاند. آنان در این مسیر برخی از شاخههای دیگر مسیحیت را نیز اقناع کرده و با خود همراه نمودهاند.
مورمونها در بلغارستان سران یک گروه از مسیحیان افراطی، کشیشان خود را به بلغارستان فرستادند تا با ترجمهی کتاب مورمون به زبان بلغاری، چاپ نشریات رنگی و تأسیس یک مرکز عبادی به تبلیغ و دعوت بپردازند. در مبانی ایمانی آنها توجه به اسرائیل به عنوان نقطه عطف مسائل مربوط به ظهور، آشکار است. در صحاح دهم از کتاب مورمون آمده است: فاستیغظنی وانتفضنی من الثری یا اورشلیم، نعم، و البسنی حللک الجمیله یا ابنه صیهون و شددی اوتادک و وسعی حدودک الی الابد، لکی لا تعودی مغلوبه، و لکی تتحقق عهود الآب الازلی التی قطعها معک، یا بیت اسرائیل. از جا برخیز ای اورشلیم، بله، و لباسهای زیبایت را بپوش ای دختر صهیون. کوههایت را سرفراز بدار و مرزهایت را گسترش ده تا هیچگاه شکست نخوری، تا عهد ازلی پدر ازلی درباره تو، تحقق یابد ای خانه اسرائیل. گروه مذکور به این نام نیز خوانده میشوند: Christ of Latter-Day Saints The Church of Jesus کلیسای حضرت مسیح، قدیسان امروزین
سازمانها و نهادهای رسمی و مردمی دینی در میان سازمانهای دینی رسمی در بلغارستان، میتوان به کلیساهای ارتدوکس و در رأس آنها کلیسای مرکزی به رهبری پاتریاک اعظم و نهاد دینی و مدرسهی مذهبی تحت نظر او اشاره کرد. هر یک از ادیان دیگر نیز به ترتیب دارای ساختارهای خاص خود میباشند.
در این میان مسلمانان با داشتن نهاد دینی "مفتیگری" در رأس تشکیلات مذهبی خود، امور مربوط به فعالیتهای دینی را سامان میدهند.
در رأس این نهاد، مفتی اعظم قرار دارد که هر چهار سال یک بار به این سمت برگزیده میشود. وی بر مفتیهای منطقهای و مساجد آنها نظارت دارد. مفتی انجام کلیهی امور دینی مسلمانان را بر عهده دارد و با برخی مراکز و نهادهای دولتی همکاری میکند./ ايران بالكان |
|