سیاستمداران ایالات متحده و آمریکا کاملا رام و اسیر جنبش صهیونیسم شده اند، جنبشی که امروز احزاب ما را در قبضه قدرت خود دارد و افسار بندگی بر گردن این احزاب افکنده و اختیار این افسار را نیز به رهبران صهیونیسم داده است. آری! بعد از آنکه رهبران و مقامات سیاسی ما به بردگی صهیونیسم تن در دادند، دیگر کشور ما به یک برده تبدیل شد و حمایت از رژیم صهیونیستی به هدفی مبدل گشت که باید همه ملت برای تحقق آن بکوشند. این پژوهش با عنوان "چگونگی سیطره موساد بر احزاب غربی" به موضوع سلطه صهیونیسم بر دو نخست وزیر انگلستان یعنی تونی بلر و گوردن براون می پردازد.
نویسنده: كريستوفر پولین سیاستمداران ایالات متحده و آمریکا کاملا رام و اسیر جنبش صهیونیسم شده اند، جنبشی که امروز احزاب ما را در قبضه قدرت خود دارد و افسار بندگی بر گردن این احزاب افکنده و اختیار این افسار را نیز به رهبران صهیونیسم داده است.
آری! بعد از آنکه رهبران و مقامات سیاسی ما به بردگی صهیونیسم تن در دادند، دیگر کشور ما به یک برده تبدیل شد و حمایت از رژیم صهیونیستی به هدفی مبدل گشت که باید همه ملت برای تحقق آن بکوشند. این پژوهش با عنوان "چگونگی سیطره موساد بر احزاب غربی" به موضوع سلطه صهیونیسم بر دو نخست وزیر انگلستان یعنی تونی بلر و گوردن براون می پردازد.
وقتی که کنگره مشغول بررسی طرح نجات اقتصادی صهیونیست های فریبکار (به ارزش 700 میلیارد دلار) بود، یکی از کسانی که به دیدگاه ها و نظرات بنده علاقه داشت، با ارسال نامه ای تاکید کرد: «بنده معتقدم دیگر ما وقتی نداریم. آرزویم این بود که ای کاش بسیاری از مردم ـ همچون شما ـ نسبت به آنچه می گذرد، آگاه بودند.»
بنده در اینجا می خواهم در جواب ایشان بگویم که مسئله، زیاد به آگاهی و اطلاعات بنده ربطی ندارد ؛ بلکه مسئله به دیدگاه ها و رویکردهایی بر می گردد که بنده در تحقیقات خود از آن بهره مندم.
از دیدگاه ها و رویکردهایی که بنده در تحقیقات خود دارم، در رسانه ها خبری نیست ؛ زیرا این دیدگاه های ضد صهیونیستی از جمله تابوهایی به شمار می رود که شکستن آن غیر قانونی تلقی می شود. رسانه ها که امروز در سیطره کامل صهیونیست ها هستند، از انتشار و پخش نظرات بنده خودداری می کنند و از این رو، شمار زیادی از مردم نسبت به دیدگاه ها و پژوهش های بنده بی اطلاع هستند.
بعد از آنکه سال های زیادی را در اسرائیل و خاورمیانه گذراندم و بعد از آنکه تاریخ صهیونیسم و نیز تاریخ قوم یهود را به دقت مطالعه کردم، به بخشی از جنایت هایی که صهیونیسم در قرن گذشته مرتکب شد، پی بردم.
بعد از انجام مطالعات مذکور، به رابطه اسرائیل و صهیونیسم با جنایت های بزرگ در عصرمان پی بردم. به عنوان نمونه، تحقیقاتی که بنده در خصوص حوادث یازده سپتامبر انجام دادم، به وضوح نشانگر همدستی اسرائیلی ها در حوادث تروریستی مذکور و دیگر اقدامات تروریستی بود که البته با مقدمه هایی دروغین همراه شده است.
بی تردید، انجام تحقیقاتی از این نوع که بنده به آن مبادرت می ورزم، برای خبرنگارانی و اصحاب رسانه ای که در نهادهای رسانه ای وابسته به صهیونیسم فعالیت دارند، یک خودکشی شغلی به شمار می رود. بعد از حوادث یازده سپتامبر تعداد زیادی از روزنامه نگاران و از جمله آنها خود بنده تحقیقات بسیاری را در خصوص این حوادث انجام دادم و بهای سنگینی را نیز به خاطر نوشته ها و پژوهش هایم پرداختم و به این نتیجه رسیدم که صهیونیست های یهودی بر روزنامه های کوچک موسوم به روزنامه های ملی کاملا سیطره دارند و رفتار خبرنگاران، وکلا و سیاستمدارانی را که دغدغه اصلی شان بهبود وضعیت رفاهی و تضمین حیات شغلی شان است، زیر نظر دارند.
با توجه به آنچه گذشت، روزنامه نگاران و طیف های دیگری که در بالا از آنها یاد کردیم از همان آغاز می آموزند که به بردگی اربابان صهیونیسم خود تن در دهند ؛ زیرا اگر این کار را نکنند و از تسلیم شدن در برابر یوق بردگی صهیونیست ها سر باز زنند، باید حیات شغلی خود را فدا کنند. در واقع، افرادی که آرزوهایی برای زندگی خود دارند، منافع شخصی خود را در درجه اول توجه شان می نهند و به همین خاطر هر دروغی را که املا می شود، می پذیرند و به جای آنکه در پی حقیقت باشند، بر اساس همان دروغ قلم شان را حرکت می دهند که البته بنده بسیار این امر را شاهد بوده ام.
بنده هرگز در زمره آن روزنامه نگارانی که از آنها سخن گفتم، نیستم ؛ زیرا در طول سی سال گذشته با چشمان خود شاهد وحشی گری های اشغالگران اسرائیلی بودم و دیدم که چگونه صهیونیست ها برای به بردگی گرفتن ملت ها می کوشند. سال هایی که بنده در فلسطین گذراندم باعث بیداری سیاسی من شد. در آنجا بود که فهمیدم صهیونیسم چه سلطه سنگینی بر رسانه ها دارند و چگونه با توسل به این سلطه و نیز سوء استفاده از ماجرای هولوکاست در جهت حمایت از برنامه های جنایتکارانه اش گام بر می دارد.
بنده به عینه دیدم که چگونه مردم را در آمریکا و اروپا فریب می دهند و آنها را مجبور به تحمل سیطره صهیونیست ها بر نظام های سیاسی و رسانه های جمعی شان می نمایند. از سوی دیگر، هزاران جوان آمریکایی و اروپایی در جنگ هایی که برای خدمت به اسرائیل در کشورهای خاورمیانه به راه انداخته می شود جان خود را از دست می دهند یا دچار معلولیت می شوند بدون آنکه چیزی از این امر بدانند. امروز آمریکایی ها به جیره خواران خان صهیونیسم مبدل شده اند.
اوباما و مک کین به عنوان دو نمونه: بنده به عنوان یک شهروند آمریکایی به هیچ کدام از دو نامزد اصلی انتخابات ریاست جمهوری کشورم رای ندادم ؛ زیرا معتقدم که این دو تن عروسکی در دستان صهیونیسم هستند و مواضعی دارند که بنده شدیدا مخالف آن هستیم. علاوه بر این، رای دهندگان آمریکایی نمی توانند رای خود را در خصوص مسائل مهمی همچون حضور نظامی کشورشان در خاورمیانه ابراز بدارند.
هر دو نامزد انتخابات ریاست جمهوری آمریکا ـ در جریان تبلیغات خود ـ برای تایید "جنگ علیه تروریسم" می کوشیدند و تمام توان خود را برای تصویب طرح 700 میلیاردی مربوط به نجات بانک ها و شرکت های صهیونیستی "Bail-out" صرف می کردند.
باید عرض کنم این است که بنده تنها به نامزدی رای می دهم که مخالف جنگ باشد و در مورد اجرای تحقیقی موشکافانه و حقیقی درباره حوادث یازده سپتامبر متعهد شود. بنده از آن نامزدی حمایت می کنم که از سرمایه گذاری در تاسیسات زیربنایی مانند استفاده از قطارهای خوب و راحت در خطوط ریلی بین شهری پشتیبانی می نماید. سوال اینجاست که چرا ما باید با استفاده از پول های مالیات دهندگان به جای رسیدگی به اوضاع شهرها و تاسیسات زیربنایی آن، به دنبال نجات بانک های سرمایه دار باشیم.
متاسفانه هر دو نامزد اصلی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا از هواداران جنگ و از طرفداران اسرائیل بودند. اوباما و مک کین تنها دو نفری به شمار می رفتند که رای دهنده آمریکایی مجاز به انتخاب آنان بود و از سوی دیگر، این دو نفر نماینده دو حزب اصلی آمریکا در انتخابات به شمار می رفتند، دو حزبی که امروز به یک دام سیاسی تبدیل شده اند که با پول صهیونیست ها اراده می گردند.
بد نیست بدانید احزابی همچون حزب پیشین اصلاح که از نظر سیاسی رتبه سوم را بعد از دموکرات و جمهوریخواه در آمریکا دارند، نیز در اختیار اسرائیل قرار گرفته اند و مسیر حرکت خود را تغییر داده اند. به هر حال، سیطره صهیونیست ها بر احزاب مختلف، نامزدهای احزاب را بر آن داشته است تا برای حمایت از صهیونیسم با هم رقابت کنند همان صهیونیسمی که به عنوان یک ایدئولوژی تماما نژادپرستانه و غیر آمریکایی به شمار می رود و بر این مفهوم غلط و خطرناک استوار است که یهودیان از همه برتر هستند و بر جهان سیادت دارند.
سلطه صهیونیسم: رژیمی که در سیاست های آمریکا بیش از همه به آن بها داده می شود، رژیم صهیونیستی است و رویکردی که رسانه های آمریکایی در برنامه های خود دارند، جانبداری از اسرائیل است.
در محافل آکادمیک و در میان احزاب سیاسی آن چیزی که مهم است، حمایت از اسرائیل است بدون آنکه توجهی به بهای این حمایت و یا ظلم و خشونتی صورت گیرد که این رژیم بر دیگران روا می دارد. حمایت آمریکا از صهیونیسم عواقت وخیمی را برای این کشور به دنبال داشته است ؛ ولی با این وجود، همچنان این پشتیبانی قوی ـ بدون هیچ تحقیقی درباره دلایل بروز آن ـ ادامه دارد. اسرائیل و صهیونیسم جهانی بر احزاب سیاسی و رسانه ها در اروپا حاکمیت دارند که ما نمونه این امر را در حادثه قتل یورگ هایدر شاهد بودیم.
در کمال تعجب، "یورگ هایدر" رهبر حزب آزادی اتریش که یک حزب ضد صهیونیسم به شمار می رفت، به پیتر سیچروفسکی یهودی این اجازه را داد که به عنوان دبیر کل حزب ضد صهیونیستی آزادی ایفای نقش کند.
در سال 2005، روزنامه تایمز نوشت که سیچروفسکی یهودی به مدت پنج سال جاسوس موساد در حزب بوده است و بعد از سه سال و پس از پیروزی حزب هایدر در انتخابات پارلمانی، رئیس حزب در حادثه تصادفی مشکوک جان سپرد و سیچروفسکی بعدها گفت: «قصد خدمت به اسرائیل را داشتم و هیچ خطایی هم مرتکب نشدم.»
اگر موساد نفوذ در جنبش ها و احزاب در کشورهای کوچکی همچون اتریش را مد نظر قرار می دهد، پس می توان تصور کرد که این سازمان جاسوسی چه نفوذی در احزاب اصلی آمریکا دارد و با چه قدرتی در جهت دهی به سیاست های این احزاب فعالیت می کند، به ویژه اگر به خاطر داشته باشیم که لابی و گروه فشار اسرائیلی از چه توان بالایی در آمریکا برخوردارند.
برای آنکه موضوع نفوذ سازمان اطلاعات اسرائیل و میزان توان آن در جهت دهی به سیاست های انگلستان و آمریکا و احزاب این دو کشور و همچنین مسئله ارتباطات و پیوندهای میان احزاب با اسرائیل مشخص شود، به زندگی مایکل ابراهام لیوی نگاهی می اندازیم.
صاحبان زر و زور: مایکل ابراهام لیوی بیشتر با لقب "لرد لیوی" یا "لرد خرپول" شناخته می شود. این نام مفهوم و معنای بسیاری با خود به همراه دارد. او از سال 1994 تا سال 2007 به عنوان مسئول جمع آوری پول و کمک های مالی برای حزب کارگر انگلستان بود و در سال 2007، گوردن براون مایکل ویلیامز را به عنوان جانشین وی انتخاب کرد. لرد لیوی که از او با عنوان "دوست قدیمی تونی بلر" یاد می شد، از سال 1998 تا سال 2007 به عنوان فرستاده ویژه بلر به خاورمیانه ایفای نقش می کرد.
دانیل، پسر مایکل ابراهام لیوی شهروند اسرائیلی محسوب می شود. وی در سال 1991 راهی فلسطین شد و موفق به تصدی مناصبی عالی در دولت اسرائیل گشت. از سال 1995 و در هنگامی که مایکل مدیر برنامه ها و دارایی های تونی بلر بود، پسر جوانش یکی از اعضای هیات مذاکره کننده اسرائیلی برای امضای توافق نامه اسلو در تابستان سال 1975 ـ در زمان ریاست جمهوری اسحاق رابین ـ بود. لیوی پسر همچنین به عنوان یکی از اعضای هیات اعزامی اسرائیل به نشست طابا بود. نشست مذکور در ژانویه 2001 برگزار شد.
دانیل همچنین به مدت یک سال یعنی از مارس 2000 تا مارس 2001 به عنوان مشاور سیاسی یوسی بیلین، وزیر وقت دادگستری اسرائیل ایفای نقش می کرد. وی در زمان نخست وزیری ایهود باراک، منصب مشاور ویژه وی و رئیس دایره امور قدس را بر عهده داشت.
پر واضح است که ارتباط میان لیوی پسر و لیوی پدر وسیله ای بود تا سازمان اطلاعات رژیم اشغالگر قدس فرصتی برای سیطره بر تونی بلر، نخست وزیر انگلستان پیدا کند.
به هر حال، پیش از آنکه بوی متعفن ائتلاف انگلیسی ـ آمریکایی برای اشغال عراق در جهان بپیچد و ماهیت زشت این اشغالگری برای همگان بر ملا شود، بلر همیشه بر بیان این عبارت تاکید داشت که اولین کسی بوده که با بوش بعد از پیروزی اش در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا دیدار داشته است.
وقتی که بلر و بوش در اوایل سال 2001 با یکدیگر دیدار کردند، اولین موضوعی که این مقام انگلیسی با جرج بوش در میان گذاشت، این بود که باید به مسئله عراق خاتمه داد. گفتنی است که خود بلر نیز در گفته هایش به این امر اشاره داشت.
بی تردید، درک اینکه چگونه بلر خود را وقف حمایت و اجرای این طرح احمقانه و جنایتکارانه کرد، امکان پذیر نیست مگر آنکه بدانیم شرکت های اسرائیلی بلر و حزب کارگر انگلستان را از نظر مالی مورد حمایت قرار می دادند. ضمنا در کنار این، گروهی دیگر از صهیونیست ها شبانه روزی مشغول فعالیت برای سیطره بر بوش بودند.
در ژوئن سال 2007 و بعد از آنکه تونی بلر و لرد خرپول صهیونیستش از قدرت کنار رفتند، گوردن براون که منصب وزیر دارایی را بر عهده داشت، به دستور ملکه الیزابت نخست وزیر انگلستان شد.
براون پیش از آنکه نخست وزیر شود، ده سال به عنوان وزیر دارایی ایفای نقش می کرد و مسئولیت مدیریت اقتصاد انگلستان را بر عهده داشت. جناب نخست وزیر نیز به نوبه خود تحت سیطره لرد رونالد کوهین بود. این لرد یهودی که در مصر به دنیا آمده، به خاطر رسوایی هایش شهره آفاق شده است. در مورد موفقیت های اقتصادی کوهین باید گفت که وی بازار سهام های خصوصی را در انگلستان به کنترل خود درآورده است و به عنوان یار غار براون به شمار می رود.
در میان محافل رسانه ای و مطبوعاتی انگلستان، لرد رونالد کوهین به عنوان یک یهودی ثروتمند و حامی و هوادار براون و حزب کارگر به شمار می رود و همسر سوم وی یعنی شارون هریل که متولد لوس آنجلس است، به عنوان تولید کننده فیلم های سینمایی شناخته می شود. پدر همسر سوم لرد کوهین که هیچ بحثی در مورد تابیعت اسرائیلی او وجود ندارد، فرماندهی کشتی پناهندگان یهودی (در سفر به فلسطین) را بر عهده داشت یعنی همان کشتی که در سال 1947 به نام کشتی آوارگان مشهور شد.
نکته ای که رسانه های تحت سیطره صهیونیسم از بیان آن امتناع می ورزند، این است که همسر سوم لرد کوهین یک اسرائیلی آمریکایی تبار است که پدرش از بنیانگذاران سازمان موساد و همچنین سازمان اطلاعات نظامی اسرائیل می باشد و تا هنگام مرگش در آوریل سال 2008 به عنوان یکی از مقامات دو سازمان مذکور به شمار می رفته است.
آنچه درباره شارون هریل گفته شد، گویای این مطلب است که دختر یکی از بنیانگذاران سازمان های جاسوسی اسرائیل عضو گروهی است که کاملا بر نخست وزیر انگلستان سلطه و هیمنه دارند.
یهودیانی که در این مقاله از آنها نام بردیم، پل هایی بودند که موساد با استفاده از آنها سلطه خود را بر رهبران و مقامات سیاسی انگلستان ـ از دهه نود قرن بیستم تا کنون ـ اعمال می کرد و آنها را به همراه ایالات متحده به سمت دو جنگ شوم و فاجعه بار می کشاند، جنگ هایی که بهای بسیار سنگینی را برای لندن و واشنگتن به باور آورد و بدبختی های فراوانی را برای خاورمیانه به دنبال داشت.
شایان ذکر است که سازمان موساد در دهه چهل قرن گذشته بنیان نهاده شد و به عنوان یک تشکیلات مخفی با نام "هاموساد لو عالیابیت" بود. این تشکیلات سری صهیونیستی موظف بود تا یهودیان را به فلسطین که در آن زمان تحت قیمومیت انگلستان بود، انتقال دهد و به دنبال آن، شمار یهودیان ساکن این سرزمین را تا پیش از اعلام موجودیت اسرائیل به بیشترین حد ممکن برساند.
هنگامی که روند مهاجرت یهودیان به فلسطین در دهه چهل قرن گذشته به شکل هولناکی افزایش یافت، موساد در سال 1946 ژوزف همبرگر را به یونان فرستاد تا پول و طلای مورد نیاز را به مزدوران موساد بدهد و آنها نیز به دولت های اروپایی رشوه تقدیم بدارند تا بستر برای تسهیل در مهاجرت یهودیان به فلسطین فراهم شود ؛ زیرا در آن زمان مهاجرت به عنوان اقدامی غیر قانونی تلقی می شد.
به هر حال، برخی تاکتیک هایی که موساد در شصت سال گذشته به کار برده است همچنان تکرار می شود و هنوز نیز این سازمان سیاستمداران و رهبران کشورها را با پول و طلا می خرد. ----------------------------------- منبع: مركز اطلاع رساني فلسطين
دیدگاه شما