|
تاریخ انتشار: پنجشنبه, 10 دی 1388 |
کد خبر:
812
|
|
نسخه چاپی
|
|
|
ارسال به دوستان
|
در پاسخ به نويسنده کتاب « معاويه را بهتر بشناسيم»
|
وقتي اين کتاب را ديدم، با خود گفتم بالاخره يکي از برادران اهل سنت حاضر شده است که تعصب و لجاجت را کنار گذاشته و شخصيت واقعي معاويه را آنگونه که در تاريخ و اسناد آمده است برايمان بازگو کند! اما اين آرزويي بيش نبود، چرا که از همان آغاز معلوم بود که نويسنده قصد تکرار همان دروغهاي هميشگي را دارد!
|
|
محمد علي در وبلاگ شيعيان اهل سنت واقعي چنين مي نويسد: وقتي اين کتاب را ديدم، با خود گفتم بالاخره يکي از برادران اهل سنت حاضر شده است که تعصب و لجاجت را کنار گذاشته و شخصيت واقعي معاويه را آنگونه که در تاريخ و اسناد آمده است برايمان بازگو کند! اما اين آرزويي بيش نبود، چرا که از همان آغاز معلوم بود که نويسنده قصد تکرار همان دروغهاي هميشگي را دارد!
از جمله اعتقادات عجيب اهل سنت اينست که همه صحابه رسول خدا را افرادي عادل ميدانند و به شيعيان خرده ميگيرند که چرا مانند آنها به همه صحابه احترام نميگذارند؟! و جالب اينجاست که حتي فردي چون معاويه ( لعنة الله عليه) را هم در شمار صحابه پيامبر ميآورند و براي وصف شخصيت او چنان ميتازند و احاديث جعلي زيادي را نقل ميکنند که آدم بيخبر، گمان ميکند هيچ شخصيتي در صدر اسلام به پاي معاويه ( لعنة الله عليه) نخواهد رسيد! البته افرادي چون معاويه در زندگي نکبت بار خود، چنان جنايتهايي را مرتکب شده بودند که پاک کردن و پوشاندن همه آنها براي دوستانشان ميسر نبود و در بسياري از کتب تاريخي و روايي شيعه و سني، ماجراي آنها ثبت گرديدهاست. اما دوستان اهل سنت ما، قاعدهاي را براي خودشان بوجود آوردهاند که اسم آنرا « خطاي اجتهادي» گذاشتهاند! و هرجا که متوجه خطا، جنايت و اشتباهي فاحش از صحابه ميشوند، براي سرپوش گذاشتن بر آنها، فورا ادعا ميکنند که آنها مجتهد بودند و در اجتهاد خود دچار اشتباه شدهاند!
جنگ با علي(عليه السلام) چرا؟! از جمله کشفيات نويسنده محترم کتاب فوق اينست که درباره جنگ معاويه با حضرت امير اينگونه قلم فرسايي ميکنند: « شبههاي که در مورد حضرت معاويه! ايجاد ميکنند و تمامي دشمنيها و کينهتوزيها از آنجا شروع ميشود اينکه اگر معاويه فرد آگاه و دينداري بوده است، پس چرا با خليفهي راشدهي رسول خدا و يکي از دست پروردگان خانه پيامبر يعني حضرت علي وارد جنگ شده و بر ضد او شمشير کشيده است؟»
اما نبايد از اين دوستان انتظار داشته باشيد که جواب اين پرسش تاريخي را به درستي برايتان شرح دهند. چرا که در اين مورد نيز باز جانب معاويه را گرفته و از خطاي اجتهادي او سخن ميگويند! : « اولا بايد ريشه اين جنگ را بررسي نمود و آگاهانه از منابع بيطرف جريان را مورد مطالعه قرار داد سپس قضاوت نمود!!... ثانيا بايد اينرا بدانيم که تمامي اصحاب رسول الله « عدول» هستند و خداوند سبحان از همگي آنان اعلام رضايت نموده و اگر گناه و اشتباهي هم از آنان سر زده باشد، پروردگار منان با لطف و رحمت خويش توفيق توبه قبل از موت را نصيبشان گردانيده است... ثالثا ما در آنوقت حضور نداشتهايم تا از کنه جريان باخبر باشيم.
ميدانيم که روايات تاريخي نيز چندان اعتباري ندارند که بتوان بر اساس آنها بعضي از ياران مکتب سرور کائنات محمد رسول الله را تنقيص نمود و يا آنان را تکفير و تفسيق کرد!» البته نويسنده محترم با توجه به اينکه در همين سطور صراحتا نوشتند که روايات تاريخي اعتباري ندارند، انگار گفته خودشان را فراموش ميکنند! چرا که بلافاصله در ادامه مينويسند « اما وقتي کتابهاي تاريخي علماي رباني و سلف صالح! را مينگريم تمامي آنان بر اين عقيده بودهاند که ما نبايد در مورد اختلافات بين اصحاب دخالت نماييم و بر اساس راي خويش گروهي را درست و گروه مخالف را نادرست تلقي کنيم. بلکه بايد در اين مورد سکوت اختيار نماييم!»
چرا سکوت ؟! حال بايد از ايشان و ديگر برادران اهل سنت پرسيد که چرا ما بايد در برابر اين گناهان ( به قول شما خطاي اجتهادي) سکوت کنيم؟! اگر آنها مرتکب گناه شدهاند، دليل سکوت ما چيست؟ اگر معاويه با خليفه بر حق مسلمين و اهل بيت رسول خدا، به جنگ پرداخت، چرا بايد روي جنايات او سرپوش بگذاريم و اوج جنايات او را تا حد يک اشتباه کوچک پايين بياوريم؟! مسئول آن همه خونهاي به ناحق ريخته در جنگ صفين کيست؟! عمار ياسر، مالک اشتر و حجر و بسياري از ياران و صحابه رسول خدا توسط چه کسي به شهادت رسيدند؟! طبق کدام آيه، روايت و سنت مدعي هستيد که صحابه، هرچند مرتکب گناه و جنايت بشوند، باز هم عادل هستند؟! اين چه عدالتي است که شما به آن معتقديد؟! آيا به نظر شما، خداوند و رسولش بين مسلمانان در اجراي احکام و قصاص و ... تفاوتي قائل شدهاند؟ آيا ديني که ملاک برتري افراد را نه قوم و نژاد و رنگ پوست، بلکه تنها تقوا ميداند، طبق گفته شما بين مسلمانان تبعيض قائل ميشود؟! آيا پيامبري که خود در روزهاي آخر حيات، به مسجد رفتند و از همه مسلمانان خواستند که اگر کسي حقي بر گردن او دارد بيايد و حقش را بگيرد، راضي ميشود که اصحابش هرگونه که خواستند رفتار کنند و هيچ حقي و هيچ گناهي هم بر گردن آنها نباشد؟! و هيچکسي هم حق اضهار نظر درباره آنها را نداشته باشد؟!
ادعاي عجيب و مضحک!! نويسنده کتاب فوق در بخشي از کتاب خود در ادعايي عجيب و خندهآور، ميفرمايند: « اما نکتهاي که بايد بدان توجه نمود اينست که جنگ و اختلاف با فردي، محکي براي مومن و کافر بودن طرف مقابل نيست... صحابه نيز در مسائلي اجتهاد ميکردند و طبيعي است که بين دو مجتهد اختلاف پيش بيايد اما آنان هيچگاه همديگر را کافر و فاسق نگفتهاند و تا آخرين لحظه محبت يکديگر را در دل داشتهاند!!» معلوم نيست نويسنده محترم، چه تصوري از فهم و شعور خوانندگان خود دارد که اينگونه با دلائل مبتذل و پيشپا افتاده سعي ميکند اعتقاد خود را به آنها تحميل کند. آيا جنگي چون صفين را ميتوان تنها يک اختلاف کوچک بين دو مجتهد دانست! اين چه اختلاف کوچکي بوده که هرگز براي آن راه حلي وجود نداشت؟ و از همه مهمتر اين چه عذر بدتر از گناهي است که براي معاويه ميآوريد؟! طبق گفته شما پس ما بايد به همه افراد حق بدهيم که هرگاه دلش بخواهد بر عليه خليفه مسلمين، شورشي را ترتيب بدهند و اسمش را هم بگذارند اختلاف عقيده! آيا طبق نظر شما نميشود به قاتلان خليفه سوم هم ، اين حق را داد که آنها در اين مورد دچار خطاي اجتهادي بشوند؟!
لغزش بزرگ !! وقتي نويسنده محترم بنا بر عقيده خود، جنگ و مخالفت با اهل بيت رسول خدا و خليفه مسلمين را تنها و تنها يک «اختلاف اجتهادي!» ميدانند، طبيعي است که انتخاب يزيد هم به جانشيني معاويه تنها يک « لغزش » ناميده شود!! در اين مورد ميخوانيم : « يکي از اين لغزشهاي بزرگ، انتخاب پسرش يزيد به عنوان جانشين بود. اين پيشنهاد از طرف اصحاب گرانقدر رسول و تابعين به شدت مورد انتقاد قرار گرفت و اکثر بزرگان اصحاب و حضرت امالمونين عايشه انرا رد کردند! ... با وجود آن باز هم اسم يزيد جهت خلافت برده ميشود!... بزرگان نامبرده برآن بودند که خلافت اسلاميه، خلافت نبوت است و نبايد آنرا به سلطنت وراثتي تبديل کرد دوم اينکه حالات ظاهري يزيد نيز اين اجازه را نميداد که خليفهي تمام مملکت اسلامي قرار گيرد، بدين خاطر ايشان به اين تجويز، مخالفت نموده و اکثر آنها تا آخرين دم نسبت به مخالفت خود استقامت نمودند!
بر اثر همين حقگويي، مکه و مدينه محفوظ مانده و کوفه و کربلا قتل عام شد!» اگر به دقت مطالب اين کتاب را مورد بررسي قرار دهيد متوجه آشفتگي و پراکنده گويي نويسنده آن خواهيد شد. به عنوان مثال در همين مورد، وي به صراحت از مخالفت و نارضايتي عدهاي از صحابه از معاويه، بخاطر جانشيني يزيد، آنهم تا آخرين دم اشاره کرده است. اما در قسمتهاي پيشين عکس اين قضيه را نوشته بود و مدعي شده بود که صحابه تا آخرين لحظه محبت يکديگر را در دل داشتهاند! متاسفانه اين آشفتگي، تنها به همين موارد محدود نميشوند بلکه شاهد آن هستيم که عدم توجه به خواست و نظر صحابه و فاجعهاي چون واقعه کربلا، تنها به عنوان يکي از لغزشهاي معاويه توجيه ميشود!
مخالفت معاويه با کتاب و سنت!! در پايان از شما خوانندگان عزيز خواهش ميکنم که به موارد ذيل که عينا از کتاب « معاويه را بهتر بشناسيم» نقل ميشود، دقت کنيد تا متوجه تناقضات بيشمار دوستانمان بشويد:
1- «حضرت معاويه! در دوران حکومتش چندين بار، با لغزشهاي اجتهادي مواجه شده است که همين موارد سبب شده تا حکومتش با خلافت راشده تفاوت داشته باشد و دوران حکومتش را ملوکيت بنامند! ... اين قاعده را ( لغزش اجتهادي) در مورد افراد بعدي ( همچون يزيد) نميتوان بکار برد زيرا آنها اصلا اهل اجتهاد نبودند بلکه بعضي از آنها فاسق و گناهکار علني بودند و از هيچ نظر آنها را نميتوان جزء خلفا به شمار آورد بلکه آنها صرفا در ليست ملوک داخلاند!» اولا ما متوجه نشديم که علت و فلسفه وجود حکومت معاويه در زمان خلافت خليفه مسلمانان چه بوده است؟ ثانيا چرا عليرغم اعتراف به گناهکار و فاسق بودن اين افراد، باز هم اصرار بر پيروي از آنها داريد؟!
2- نويسنده در قسمتي از کتاب خود که به مخالفت صحابه با معاويه اشاره ميکند مينويسد:«پس ديديم که صحابهي رسول خدا به راحتي در مقابل تصميمي که مخالف کتاب و سنت باشد، مخالفت نموده و به هيچ وجه راضي به انتصاب فردي نالايق براي ادارهي حکومت نبودند!»
خوب سوال ما هم اينست که اصولا اعتقاد به چنين شخصي که در مدت حکومت خود و پيش از آن بارها و بارها مخالف سنت و کتاب عمل نموده، چه فايده و چه توجيهي دارد؟! شما که خود معترف هستيد که معاويه علنا و عليرغم نظر صحابه بر خلاف کتاب و سنت عمل ميکرد، چگونه او را فردي عادل ميدانيد؟! آيا مقايسه چنين فردي با اهل بيت رسول خدا، بويژه حضرت علي (ع) ظلمي آشکار به رسول خدا و اهل بيت ايشان نيست؟! اهل بيتي که رسول خدا شرط عدم گمراهي امت را پس از خود، تمسک به آنها و قرآن دانسته بودند! آيا مانند اين اشتباهات و اعمال خلاف کتاب و سنت را از حضرت امير هم سراغ داريد؟ اگر پاسختان مثبت باشد که يقينا به گمراهي رفتهايد چرا که بارها از زبان رسول خدا شنيده شد که فرمودند :« اي علي! نسبت تو به من، نسبت هارون به موسي است جز اينکه پس از من پيامبري نباشد... تو از من هستي و من از توام... دوستي علي ايمان و کينه او او نفاق است... من شهر علمم و علي در آن است... علي مولاي هر مومني پس از من است» و اگر پاسختان منفي باشد و اعتقاد داشته باشيد که امام علي(ع) هرگز مرتکب اشتباهاتي از نوع اشتباهات معاويه نشده است، پس بايد از خود بپرسيد که چگونه براي تشخيص حق، اينگونه مضطرب و پريشانيد و اينکه چطور نميتوانيد در جنگ بين آنها، يکي را صاحب حق تشخيص دهيد؟! و از همه مهمتر اينکه چرا در اعتقادات شما اينهمه تناقض وجود دارد؟! -------------------------------- نقل از: وبلاگ شيعيان اهل سنت واقعي |
|
افزودن نظر
دیدگاه شما