سه شنبه , 18 , بهمن , 1390 , 12:38 ب.ظ

تاریخ انتشار: جمعه, 06 آذر 1388 کد خبر: 687
چاپ نسخه چاپی
فرستادن به ایمیل ارسال به دوستان
تصوف و عرفان چه رابطه اى با هم دارند و چرا بسيارى از بزرگان شيعه را صوفى نمى شمارند؟

تصوف و عرفان چه رابطه اى با هم دارند و چرا بسيارى از بزرگان شيعه را صوفى نمى شمارند؟

عرفان در فرهنگ اسلامى به معناى شناختن[1] و در لغت نامه ها به معناى علم و دانش آمده است; لكن از جهت مفهوم، ميان علم و معرفت فرق است، از جمله اين كه معرفت، علم پس از جهل است و به همين جهت به خداوند، عالم مى گويند; نه عارف زيرا علم خداوند ازلى است و مسبوق به جهل نيست.[2]
در تعيين اصل و ريشه ى كلمه ى تصوف و اشتقاق آن نظرهاى مختلفى وجود دارد. مشهورترين و صحيح ترين نظر اين است كه كلمه ى صوفى از صوف مشتق شده است;[3]زيرا صوفيه پشمينه پوش بودند و به همين دليل به تدريج به نام صوفى معروف شدند.
اما درباره ى رابطه ى عرفان و تصوف دو ديدگاه وجود دارد:
1. برخى معتقدند تصوف از مصاديق و شعبه هاى عرفان و روش و طريقه اى است كه از سرچشمه ى عرفان فيض مى گيرد. بزرگان صوفيه، مقام عارف را بالاتر و عالى تر از مقام صوفى دانسته اند; چنانكه در كتاب اسرار التوحيد آمده است:
خواجه مظفر نوغانى به شيخ ابوسعيد گفت: صوفيت نگويم و درويشت هم نگويم، بلكه عارفت گويم به كمال، شيخ گفت: آن بود كه گويد.[4]
2. برخى نيز معتقدند:
فرق تصوف و عرفان فقط در اعتبار است; به اين معنا كه هرگاه با عنوان فرهنگى شان ياد شوند به عنوان عرفان و هرگاه به عنوان اجتماعى شان ياد شوند به عنوان متصوفه ياد مى شوند.[5]
به نظر مى رسد اين نظريه صحيح تر باشد; زيرا اين گروه در ابتداى پيدايش به تصوف معروف بود، سپس بعد از سال ها تطور و رشد، سرانجام به عرفان تغيير نمود.[6]
اما اين كه چرا بزرگان شيعه صوفى شمرده نمى شوند بدين دليل است كه پديده ى تصوف از اديان ديگر (مانند بودايى، مسيحيت و حكماى يونان، به خصوص افكار و انديشه هاى نوافلاطونيان) وارد جامعه ى اسلامى شده[7] و هيچ رابطه اى با دين مقدس اسلام ندارد. اولين كسى كه در اسلام خود را صوفى معرفى نمود، ابوهاشم كوفى بود كه ائمه(عليهم السلام) به شدت او را مردود دانسته اند. از امام صادق(عليه السلام) از حال ابوهاشم كوفى سؤال شد، امام فرمود:
ابوهاشم كوفى، جداً فاسد العقيده است. او همان كسى است كه از روى بدعت، مذهبى را اختراع كرد كه به آن تصوف گفته مى شود و آن را قرارگاه عقيده ى خبيث خويش ساخت.[8]
در روايت ديگرى آمده است:
مردى به امام صادق(عليه السلام) عرض كرد: در اين زمان قومى پيدا شده اند كه به آنها «صوفى» مى گويند. درباره ى آنها چه مى گوييد؟ امام فرمود: آنها (صوفى ها) دشمنان ما هستند، پس هر كس به آنان ميل كند از آنان است و با آنان محشور خواهد شد و به زودى كسانى پيدا مى شوند كه ضمن ادعاى محبت ما، به ايشان نيز تمايل نشان داده، خود را به ايشان تشبيه نموده، لقب آنان را برخود مى گذارند و گفتارشان را تأويل مى كنند. بدان كه هر كس به ايشان تمايل نشان دهد از ما نيست و ما از او بيزاريم، و هر كس آنان را رد كند مانند كسى است كه در حضور پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) با كفار جهاد كرده است.[9]
از اين روايت استفاده مى شود كه تا زمان امام صادق(عليه السلام) صوفى نبوده و از آن زمان به بعد پيدا شده است.
در روايتى ديگر از امام رضا(عليه السلام) نقل شده است كه در جواب شخصى كه امام درباره ى صوفيه از ايشان سؤال كرد فرمود:
كسى قايل به تصوف نمى شود، مگر از روى خدعه و نيرنگ و جهالت و يا حماقت، و ليكن اگر كسى از روى تقيّه خود را صوفى بنامد تا از شرّ آنها در امان باشد، بر او گناهى نيست; به شرط اين كه بر چيزى از عقايد باطلشان قايل نگردد.[10]
اين روايت صراحت دارد كه هيچ كس حق ندارد خود را صوفى بنامد، مگر در حالت اضطرار و از باب تقيّه. گويا واژه ى «صوفى» از واژه هاى مذموم و ناپسند و بيانگر ضديّت و تعارض با اسلام ناب است و لذا به هيچ وجه مورد تأييد ائمه(عليهم السلام) قرار نگرفته است.
پيروان مكتب تشيع با تمسك به قرآن و اهل بيت(عليهم السلام) در احكام و عقايد، از بسيارى انحرافات كه دامن گير مذاهب و نحله هاى ديگر شده در امان مانده اند; از اين رو بزرگان شيعه در طول تاريخ نه تنها به اين اسم ناميده نشده و زير بار آن نرفته اند، بلكه با شدت و حدّت تمام در مقابل نفوذ و گسترش انديشه ى صوفيگرى در ميان جوامع اسلامى و به خصوص پيروان مكتب اهل بيت(عليهم السلام) ايستادگى نموده، با تأليف ده ها كتاب و رساله در نقد تصوف، به انحرافات و ضررهايى كه از ناحيه ى آنها متوجه جهان اسلام و مسلمين مى شود اشاره كرده اند; و اگر از برخى بزرگان شيعه با عنوان عارف ياد مى شود، قطعاً به معناى تأثيرپذيرى آنان از پندارهاى تصوف نيست; زيرا بين عرفان شيعى و پشمينه پوشان بى خرد و بى عار هيچ ارتباطى وجود ندارد.
عرفان شيعى ريشه در قرآن و كلام معصومين(عليهم السلام)دارد و از راه عمل به احكام و دستورهاى نورانى اسلام و پيروى از ائمه(عليهم السلام) به دست مى آيد و لذا نيازى به آداب و رسوم و اصطلاحات صوفيان، كه متأثر از اديان هندى، مسيحى و مانى است، ندارد.
بنابراين، تنها راه رسيدن به سعادت دنيوى و اخروى، عمل به قرآن و پيروى از خاندان وحى است و هر راهى غير از آن به ضلالت و انحراف منتهى مى شود; چنان كه خداى سبحان در قرآن كريم مى فرمايد:
(وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذلِكُمْ وَصّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ);[11]
اين راه مستقيم است، از آن پيروى كنيد و از راه هاى پراكنده (و انحرافى) پيروى نكنيد كه شما را از طريق حق دور مى سازد. اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش مى كند. شايد پرهيزكارى پيشه كنيد.
رحمت الله ضيائى
---------------------------------------
پي نوشت ها:
[1]. زين الدين كيائى نژاد، سير عرفان در اسلام، (تهران: اشراقى، چ اول، 1366ش)، ص 68.
[2]. عبدالرحيم بن عبدالكريم صفى پور، منتهى الادب، (كتابخانه ى سنائى، بى تا، بى جا)، ج 3، ص 821.
[3]. محمد جواد مشكور، فرهنگ فرق اسلامى، (مشهد: آستان قدس رضوى، 1368ش)، ص 304.
[4]. محمد بن منصور بن ابى سعيد ميهنى، اسرار التوحيد فى مقامات شيخ ابوسعيد، (تهران: فردوسى، چ اول، 1378ش)، ص 343.
[5]. مرتضى مطهرى، آشنايى با علوم سياسى، (تهران: صدارا، چ بيست و دوم، 1378ش)، ج 2، ص 84.
[6]. كمال الدين كاشانى، مجموعه ى رسائل و مصنفات، (تهران: ميراث مكتوب، بى تا)، ص 43.
[7]. زين الدين كيائى نژاد، همان، ص 55.
[8]. شيخ حرّ عاملى، الاثنى عشريه، (قم: دارالكتب العلميه، بى تا)، ص 33.
[9]. همان.
[10]. همان.
[11]. سوره ى انعام، آيه ى 153.

 

عرفان در فرهنگ اسلامى به معناى شناختن[1] و در لغت نامه ها به معناى علم و دانش آمده است; لكن از جهت مفهوم، ميان علم و معرفت فرق است، از جمله اين كه معرفت، علم پس از جهل است و به همين جهت به خداوند، عالم مى گويند; نه عارف زيرا علم خداوند ازلى است و مسبوق به جهل نيست.[2]

در تعيين اصل و ريشه ى كلمه ى تصوف و اشتقاق آن نظرهاى مختلفى وجود دارد. مشهورترين و صحيح ترين نظر اين است كه كلمه ى صوفى از صوف مشتق شده است;[3]زيرا صوفيه پشمينه پوش بودند و به همين دليل به تدريج به نام صوفى معروف شدند.

اما درباره ى رابطه ى عرفان و تصوف دو ديدگاه وجود دارد:

1. برخى معتقدند تصوف از مصاديق و شعبه هاى عرفان و روش و طريقه اى است كه از سرچشمه ى عرفان فيض مى گيرد. بزرگان صوفيه، مقام عارف را بالاتر و عالى تر از مقام صوفى دانسته اند; چنانكه در كتاب اسرار التوحيد آمده است:

خواجه مظفر نوغانى به شيخ ابوسعيد گفت: صوفيت نگويم و درويشت هم نگويم، بلكه عارفت گويم به كمال، شيخ گفت: آن بود كه گويد.[4]

2. برخى نيز معتقدند:

فرق تصوف و عرفان فقط در اعتبار است; به اين معنا كه هرگاه با عنوان فرهنگى شان ياد شوند به عنوان عرفان و هرگاه به عنوان اجتماعى شان ياد شوند به عنوان متصوفه ياد مى شوند.[5]

به نظر مى رسد اين نظريه صحيح تر باشد; زيرا اين گروه در ابتداى پيدايش به تصوف معروف بود، سپس بعد از سال ها تطور و رشد، سرانجام به عرفان تغيير نمود.[6]

اما اين كه چرا بزرگان شيعه صوفى شمرده نمى شوند بدين دليل است كه پديده ى تصوف از اديان ديگر (مانند بودايى، مسيحيت و حكماى يونان، به خصوص افكار و انديشه هاى نوافلاطونيان) وارد جامعه ى اسلامى شده[7] و هيچ رابطه اى با دين مقدس اسلام ندارد. اولين كسى كه در اسلام خود را صوفى معرفى نمود، ابوهاشم كوفى بود كه ائمه(عليهم السلام) به شدت او را مردود دانسته اند. از امام صادق(عليه السلام) از حال ابوهاشم كوفى سؤال شد، امام فرمود:

ابوهاشم كوفى، جداً فاسد العقيده است. او همان كسى است كه از روى بدعت، مذهبى را اختراع كرد كه به آن تصوف گفته مى شود و آن را قرارگاه عقيده ى خبيث خويش ساخت.[8]

در روايت ديگرى آمده است:

مردى به امام صادق(عليه السلام) عرض كرد: در اين زمان قومى پيدا شده اند كه به آنها «صوفى» مى گويند. درباره ى آنها چه مى گوييد؟ امام فرمود: آنها (صوفى ها) دشمنان ما هستند، پس هر كس به آنان ميل كند از آنان است و با آنان محشور خواهد شد و به زودى كسانى پيدا مى شوند كه ضمن ادعاى محبت ما، به ايشان نيز تمايل نشان داده، خود را به ايشان تشبيه نموده، لقب آنان را برخود مى گذارند و گفتارشان را تأويل مى كنند. بدان كه هر كس به ايشان تمايل نشان دهد از ما نيست و ما از او بيزاريم، و هر كس آنان را رد كند مانند كسى است كه در حضور پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) با كفار جهاد كرده است.[9]

از اين روايت استفاده مى شود كه تا زمان امام صادق(عليه السلام) صوفى نبوده و از آن زمان به بعد پيدا شده است.

در روايتى ديگر از امام رضا(عليه السلام) نقل شده است كه در جواب شخصى كه امام درباره ى صوفيه از ايشان سؤال كرد فرمود:

كسى قايل به تصوف نمى شود، مگر از روى خدعه و نيرنگ و جهالت و يا حماقت، و ليكن اگر كسى از روى تقيّه خود را صوفى بنامد تا از شرّ آنها در امان باشد، بر او گناهى نيست; به شرط اين كه بر چيزى از عقايد باطلشان قايل نگردد.[10]

اين روايت صراحت دارد كه هيچ كس حق ندارد خود را صوفى بنامد، مگر در حالت اضطرار و از باب تقيّه. گويا واژه ى «صوفى» از واژه هاى مذموم و ناپسند و بيانگر ضديّت و تعارض با اسلام ناب است و لذا به هيچ وجه مورد تأييد ائمه(عليهم السلام) قرار نگرفته است.

پيروان مكتب تشيع با تمسك به قرآن و اهل بيت(عليهم السلام) در احكام و عقايد، از بسيارى انحرافات كه دامن گير مذاهب و نحله هاى ديگر شده در امان مانده اند; از اين رو بزرگان شيعه در طول تاريخ نه تنها به اين اسم ناميده نشده و زير بار آن نرفته اند، بلكه با شدت و حدّت تمام در مقابل نفوذ و گسترش انديشه ى صوفيگرى در ميان جوامع اسلامى و به خصوص پيروان مكتب اهل بيت(عليهم السلام) ايستادگى نموده، با تأليف ده ها كتاب و رساله در نقد تصوف، به انحرافات و ضررهايى كه از ناحيه ى آنها متوجه جهان اسلام و مسلمين مى شود اشاره كرده اند; و اگر از برخى بزرگان شيعه با عنوان عارف ياد مى شود، قطعاً به معناى تأثيرپذيرى آنان از پندارهاى تصوف نيست; زيرا بين عرفان شيعى و پشمينه پوشان بى خرد و بى عار هيچ ارتباطى وجود ندارد.

عرفان شيعى ريشه در قرآن و كلام معصومين(عليهم السلام)دارد و از راه عمل به احكام و دستورهاى نورانى اسلام و پيروى از ائمه(عليهم السلام) به دست مى آيد و لذا نيازى به آداب و رسوم و اصطلاحات صوفيان، كه متأثر از اديان هندى، مسيحى و مانى است، ندارد.

بنابراين، تنها راه رسيدن به سعادت دنيوى و اخروى، عمل به قرآن و پيروى از خاندان وحى است و هر راهى غير از آن به ضلالت و انحراف منتهى مى شود; چنان كه خداى سبحان در قرآن كريم مى فرمايد:

(وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذلِكُمْ وَصّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ);[11]

اين راه مستقيم است، از آن پيروى كنيد و از راه هاى پراكنده (و انحرافى) پيروى نكنيد كه شما را از طريق حق دور مى سازد. اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش مى كند. شايد پرهيزكارى پيشه كنيد.

رحمت الله ضيائى

---------------------------------------

پي نوشت ها:

[1]. زين الدين كيائى نژاد، سير عرفان در اسلام، (تهران: اشراقى، چ اول، 1366ش)، ص 68.

[2]. عبدالرحيم بن عبدالكريم صفى پور، منتهى الادب، (كتابخانه ى سنائى، بى تا، بى جا)، ج 3، ص 821.

[3]. محمد جواد مشكور، فرهنگ فرق اسلامى، (مشهد: آستان قدس رضوى، 1368ش)، ص 304.

[4]. محمد بن منصور بن ابى سعيد ميهنى، اسرار التوحيد فى مقامات شيخ ابوسعيد، (تهران: فردوسى، چ اول، 1378ش)، ص 343.

[5]. مرتضى مطهرى، آشنايى با علوم سياسى، (تهران: صدارا، چ بيست و دوم، 1378ش)، ج 2، ص 84.

[6]. كمال الدين كاشانى، مجموعه ى رسائل و مصنفات، (تهران: ميراث مكتوب، بى تا)، ص 43.

[7]. زين الدين كيائى نژاد، همان، ص 55.

[8]. شيخ حرّ عاملى، الاثنى عشريه، (قم: دارالكتب العلميه، بى تا)، ص 33.

[9]. همان.

[10]. همان.

[11]. سوره ى انعام، آيه ى 153.

 
0 امتیاز

دیدگاه شما

افزودن نظر


     

    جدیدترین عناوین سایت

    جدیدترین نظرات کاربران

    1. اظهار نظر درباره: سلام نوری زاد به بهائیان!

      این نظر در تاریخ یکشنبه, 16 بهمن 1390 توسط حسن زاده نوشته شده است.
    2. اظهار نظر درباره: ادعای تامل برانگیز قرضاوی:دخالت خارجی در سوریه حق مردم است!

      این نظر در تاریخ شنبه, 15 بهمن 1390 توسط aria نوشته شده است.
    3. اظهار نظر درباره: معجزه مولوی عبدالحمید در زاهدان + تصویر

      این نظر در تاریخ جمعه, 14 بهمن 1390 توسط ازیتا نوشته شده است.
    4. اظهار نظر درباره: شیطان پرستان ایرانی!!

      این نظر در تاریخ جمعه, 14 بهمن 1390 توسط sama نوشته شده است.
    5. اظهار نظر درباره: سلام نوری زاد به بهائیان!

      این نظر در تاریخ چهارشنبه, 12 بهمن 1390 توسط mary نوشته شده است.
    تبلیغات
    تبلیغات
    تبلیغات
    تبلیغات
    تبلیغات

    PageRank Checking Icon

    آمار سایت

    • 333 مجموع اعضا
    • 0 عضویت امروز
    • 1 این هفته
    • 15 این ماه
    • آخرین عضو: زینب
    ما 794 مهمان آنلاین داریم

    نظرسنجي

    در مقابله با اسلام ناب، برنامه های کدام گروه می تواند خطر آفرین تر باشد؟
     
    traceroute