|
به این ترتیب یکی از بارزترین خصیصه های عرفان التقاطی یعنی « تصوف » مبارزه و ستیزه قاطع با علم و دانش و کتاب واندیشه است ،در حالی که خصیصه عرفان اسلامی در تمام مراحل پشتیبانی از علم ودانش است . تا آنجا که قرآن مقام خشیت را که مهمترین مراحل عرفان است منحصر به علماءو اهل دانش می شمرد «انّما یخشی الله من عباده العلماء» (1)و مشاهده آیات عظمت حق را در پهنه آسمان و زمین مخصوص«اولوالباب »و اندیشمندان می داند.(2) در حدیث معروفی از امیر مؤمنان(ع)می خوانیم که:معرفت خداوند از طریق علم حاصل می شود و اطاعت وبندگی خدا از همین طریق صورت می گیرد ،حیات ذلها در علم است و نور بصیرت زائیده آن است :ان العلم حیات القلوب من الجهل و نور العمی ...و بالعلم یطاع الله و یعبد و بالعلم یعرف الله و یوحد «با علم اطاعت خدا می شود و با علم معر فت پروردگار و توحید حاصل می شود .».(3) اصو لاً عر فان صحیح راهی جز علم و آگاهی ندارئ ، وبه همین ئلیل یک فریضة بزرگ الهی شمرده شده که حدیث «طلب العلم فریضه» شاهد گویای آن است.(4) و کمال دین در علم شمرده شده :«قال امیر المؤمنین (ع)اعلمو ان کمال الدین طلب العلم والعمل به» .(5) آنها که علم را سدّ راه سوک الله می شمرند ،و کتاب ودفتر و قلم و دوات نزد آنها مو جوداتی ممنوع و قا چاق محسوب می شود مصداق بارز حدیث ا مام صا دق (ع) هستند که می فرماید:العامل علی غیر بصیرة کالسائر علی غیر الطریق لا یزیده سرعه السیر الا بعدا .(6) کسی که بدون آگاهی عمل کند مانند مسافری است که از بیراهه می رود ،هر قدر سریعتر در مسیر راه برود از مفصد اصلی دورتر می شود و به فرمودة پیغمبر اکرم (ص) :خرابی کار چنین افرادی از اصلا حشان بیشتر است (من عمل علی غیر علم کا ن ما یفسد اکثر مما یصلح ).(7)
دوم –عرفان التقاطی ،حریم احکام اسلامی را می شکند . در عرفان اسلامی احکا می که از قرآن و سنت به دست آمده کاملاً محترم است ،و یا به تعبیر دیگر رعایت اصول واحکام شریعت گام اول برای سیر و سلوک است ، و سالکان طریقت هرگز به خود اجازه نمی ذهند که برای وصول به حقیقت کمترین تخطی و ا نحرافی از احکام شریعت پیدا کنند ، در حالی که در عر فان التقاطی (تصوف) این معنی نه تنها مجاز شناخته شده ،بلکه احیاناًمورد توصیه قرار گرفته ، و به عنوان یک الگو مطرح شده است. نمونه های روشن این معنی را در کتاب احیاء العلوم به نقل از مشایخ تصوف و عرفان می توان یافت،و شاید همان سبب شده است که بعضی از دانشمندان معروف اهل سنت مانند ابو الفرج ابن الجوزانی الحنبلی که گفتة مرحوم محدث فمی ید طولایی در تفسیر و حدیث ووعظ و سایر علوم اسلامی د ا شته، کتابی به نام اعلام الا حیاء با غلاط الاحیاء نوشته و قسمتی از این گونه انحرافات را بر او خرده گرفته ، و در کتاب دیگری به نام تلبیس ابلیس قسمتهایی از کتاب الاحیاء العلوم را با ذکر اسناد و مدارک مورد انتفاد شدید قرار داده است که قسمتهایی از آن را به عنوان شاهدی برای موضوع مورد بحث در اینجا می آوریم.(8)
ابو حا مد غزالی می گوید : 1- یکی از شیوخ در آغاز کار چون از شب خیزی کسل می شد بر خود الزام کرد که شب را تا صبح روی سر بایستد !تا اینکه نفس او از روی رغبت و میل به شب خیزی مبادرت کند ! 2- دیگری برای اینکه دوستی ما ل را از دل بیرون کند تمام اموالش را افروخته و در دریا ریخت زیرا می تر سیداگر به مردم ببخشد گرفتار ریا شود! 3-دیگری به منظور عادت کردن به حلم و بردباری کسی را استخدام کرده بود که در میان جماعات او را به باد فحش و دشنام بگیرد! ابو الفرج پس از نقل این داستا نهای عجیب ، می نویسد : تعجب من از ابو حا مد غزالی بیشتر است تا از کسانی که این اعمال خلاف را انجام می داده اند ،زیرا او پس از نفل این داستان ها نه تنها هیچگو نه مذمتی از آنها نکر ده ، بلکه این حکا یا ت را برای تعلیم دیگران بیان کرده است ! آیا جایز است کسی شب را تا صبح روی سر با یستد تا خون به صورتش باز گردد و تولید بیماری های خطر ناک کند ؟
مطابق کدام فانون می توان اموال را به در یا ریخت با آنکه پیا مبر اکرم (ص) از اتلاف مال نهی کرده است ؟ آیا بدون جهت دشنام و فحش به مسلمانان ذاذن جا ئز است ؟ و آیا استخدام مسلمانی برای این عمل زشت روا است ؟ او در پایان این سخن می گوید : ابو حامد فقه را به تصوف ارزان فروخته است !
4- داستان لص حمام (دزد گر مابه ) یکی دیگر از داستانهائی است که غزالی از یکی از شیوخ به نام «ابن کزینی » نقل می کند که: من زمانی وارد یکی از مناطق شدم و در آنجا حسن سابقه ای پیدا کردم و به خوبی ودرستکاری معروف شدم . برای نجات از این شهرت به گرمابه ای رفتم و لباس گرانبهائی را دزدیده وزیر لباسهای کهنه و مندرس خود پوشیدم ،از گر مابه خارج شدم و آهسته راه می رفتم ،مردم دویدند مرا گرفتند و جامه های کهنه را از من برکندند و آن لباس هایی پر قیمت را بیرون آوردند،پس از این واقعه در میان مردم به دزد حمام مشهور شدم و به این وسیله نفس من راحت شد!!
غزالی پس از نقل این حکایت می گوید این گونه خودشان راریاضت می دادند تا از توجه مردم و نفس راحت شوند ،و ای بسا «اهل حال» ! این گونه کارهائی که خلاف دستور فقه است برای اصلاح قلب مرتکب می شدند و بعداً این تقصیر صوری ! را جبران می کردند ،همانگونه که آن مرد در حمام کرد !ابو الفرج ابن الجوزی پس از نقل این سخنان میگو ید : سبحان الله چه کسی غزالی را از دایره فقاهت بیرون کرد و به تأ لیف این کتاب وادار نمود ؟! تعجب در این است کخ تنها به نقل آنها قناعت نمی کند ، بلکه از آنها مدح و تمجید کرده ،و صاحبانش را اهل حال می نامد! چه حالی از این بدتر که شخص صلاح و درستی خود را از در مخلفت با دستورات شرع بداند ؟
آیا هیچ راه صحیحی برای اصلاح قلب نبود که به اینگونه امور بپردازد ؟ و آیا رواست که مسلمان نام دزد را بر خود بگذارد و خودش را سارق معرفی کند ؟ آیا جایز است در اموال مردم بدون جلب رضای صاحبا نش تصرف کند ؟ یا آنکه « احمد» و «شافعی» ( پیشوای غزالی ) تصریح کرده اند اگر کسی جا مه ای که نگهبان بر آن است از حمام بدزد باید دست او را قطع کرد (پایان سخنان ابو الفرج ابن الجوزی)(9)
وجود این گونه تضادها در یک مکتب التقاطی عجیب نیست ؛ از یک سو سخن از اسلام در میان است ،و از سوی دیگر تعلیمات وارداتی غیر اسلامی ایجاب می کند که این سد ها شکسته شود و راه به سوی هدفی که دارند باز گردد. آیا ممکن است شکستن حریم احکام مسلم اسلامی ،آن هم به این صورت زننده و غیر منطقی ، حمل بر آزاد نگری و آزاد اندیشی شود؟مگر یک فرد مسلمان می تواند در برابر احکام خدا و در جهت مخالفت آن آ زاد باشد؟
سوم – عرفان التقاطی بنیان گذار «تفسیر به رأی » است. در عرفان اسلامی همه جا سخن از محتوای وحی و تعلیمات قرآن و سنت است ،و یک مرد عارف مسلمان هرگز به خود اجازه نمی دهد افکار خود را بر قرآن و سنت تحمیل کند ،و آن را به گونه ای که میل و خواست او است ، تفسیر کند. او در تفسیر آیات و روایات معتبر اسلا می ضوابطی را رعایت می کند که با قواعد ادبی و مفاهیم لغوی و قرائن حالیه و مقالیه و متفاخم عرف در باب الفاظ و عبارات معتبر است سازگار باشد . ولی در عر فان وارداتی و تصوف الفاظ از این فواعد وضوابط آزاد می گردد ،و مانند موم به هر شکلی لازم باشد در می اید ،و تفسیر به رأی در متون اسلامی حاکم می شود و الفاظ به صورت کنایات و مجازات در می آید ،و مفاهیم ذوقی و شعری جانشین مفاهیم اصیل و واقعی می شود و به این ترتیب پیشداوریها بر آیات و روایات تحمیل می گردد ،و متون اسلامی همان می گوید که آنها می خواهند.
تعریفی که شیخ عطار در آغاز کتاب تذکرة الاولیاء در باره مشایخ صوفیه دارد می تواند پرده از روی مطالب زیادی بر دارد ، او می گوید : چون از قرآن و حدیث گذشتی هیچ سخنی بالای سخن مشایخ طریقت نیست... که سخن ایشان نتیجه کار و حال است، نه ثمره حفظ و قال ! و از عیان است نه از بیان ،و از اسرار است نه از تکرار است، و از علم لدنی است نه از علم کسبی است ، و از جوشیدن است نه از کوشیدن است ، و از عالم ادبنی ربی است نه از عالم علمنی ابی است.(10) دعوی اینگونه مقامات برای غیر پیامبر (ص) و امام معصوم (ع) میدان و سیعی به دست مشایخ و سران آنها میدهد که به عنوان علم لدّ نی و آگاهی بر اسرار و نتیجه کا ر و حال به هر گونه تفسیری برای متون اسلامی دست یازند.
مطالعة بعضی از تفاسیر قرآن که به این سبک نگاشته شده ( مانند بخشهایی از تفسیر روح البیان فاضل برسوئی ) شاهد گویای این مطلب است. بدیهی است هر گاه الفاظ از قیدو بند قواعد و دستور زبان و مفاهیم لغوی و عرفی جدا شوند ،تمام اصالت و ارزش خود را از دست می دهند ،و هر گروهی آنها را طبق میل خود تفسیر هم کنند ،و قرآن وسنت بجای اینکه رهبر وراهنما و الگو واسوه باشد، توجیه گر ، دنباله رو ا فکار این وآن خواهد شد، ووضع بسیار خطر ناکی به وجود می ایدکه نیاز به توضیح و شرح ندارد.گرفتار شدن عرفان التقاطی در این دام خطرناک نیز به خاطر همان طبیعت التقاط است که وقتی افکار وارداتی برمتون اسلامی تطبیق نکرد ،لا جرم باید به کمک تفسیر به رأی آنها را با یکدیگر هماهنگ ساخت.
یکی از دلایل پیدایش فرقه های زیاد در تصوف این آزادی در تفسیر آیات و احادیث است که هر گروه طبق میل خود نصوص اسلامی را تفسیر و مطابق سلیقه شخصی خود توجیه می کند. ممکن است بعضی از این فرقه هاپیروان چندانی نداشته باشند ولی با همین حال همان فرقه نیز بعد از مدتی اختمالاًبه چند فرقه دیگر تقسیم می شود ،بعضی از این فرق پس از مدتی منقرض میشوند و در عوض فرقه های دیگری به وجود میایند.
------------------------------
پي نوشت ها:
1. سوره فاطر- 28
2. سوره آل عمران– آیه 269.
3. معالم الاصول،صفحه 8 .
4. اصول کافی ،جلد 1 ،صفحه 31،حدیث 5 .
5. اصول کافی ،جلد 1 ،صفحه 30،حدیث 4.
6. اصول کافی ،جلد 1 ،صفحه 43.
7. اصول کافی ،جلد 1 ،صفحه 44،حدیث 5.
8. تلبیس ابلیس ،صفحات 379و397.
9. تلبیس ابلیس ،صفحات 379و397.
10. تاریخ تصوف ،صفحه 194. |
دیدگاه شما